|
|
|
| نگارش یافته توسط باشگاه اندیشه | |
|
قبل
از صنعتي شدن شهرها ، نگرش كلاسيك به جوامع روستايي درچهارچوب پايداري و
استحكام اعتقادات و ارزشهاي فرهنگي آنها قرار داشت ، بدين سان كه از ميان
مشخصات جوامع روستايي ، احترام به سنتها و اعتقادات ديني مورد توجه قرار
مي گرفت . مذهب و احترام به باورهاي مذهبي از طرف جوامع روستايي پذيرفته
مي شود . بر اساس اعتقاد به مفاهيم و دستورات مذهبي ، دلايل مرگ ، زمان
كشت محصول ، كيفيت روابط ميان والدين و فرزندان و ديگر ويژگيهاي زندگي
اجتماعي مشخص مي گردد . به دليل پايداري و استحكام اين سنتها و اعتقادات ،
مي توان گفت اين دو عامل در زندگي اجتماعي و روزمره مردم روستايي تاثيرات
بسياري داشته و نوعي امنيت در جامعه به وجود آورده است . |
ادامه مطلب
| نگارش یافته توسط حسن رحیم پور ازغدی | |
|
يادداشت: جرأت اجتهاد در برابر غرب، از ما سلب شده است اما تمدن سازی بدون برخورد انتقادی با تفكر ترجمه ای، امكان ندارد. امروز «ترجمه»، در علوم سیاسی، اقتصاد، حقوق و حتی ادبیات
«نقد با شك، آغاز می شود و منتقد با بیدار كردن شك، می كوشد تا پایه های «یقین» را استوار كند و امروز «بنیادگرایی لیبرال» با همان جزمیت بنیادگرایی ماركسیستی، ساحت تفكر انتقادی و غیر ترجمه ای را به تعطیل و تسلیم فرا می خواند. ما در عصر ترجمه و تقلید به سر می بریم و كسانی متفكرتر دانسته می شوند كه مترجم ترند. جرأت اجتهاد در برابر غرب، از ما سلب شده است اما تمدن سازی بدون برخورد انتقادی با تفكر ترجمه ای، امكان ندارد. امروز «ترجمه»، در علوم سیاسی، اقتصاد، حقوق و حتی ادبیات و الهیات، «تابو»های بسیاری تراشیده است كه حتی نگاه انتقادی به آنها، جزء محرمات عصر جدید درآمده است. یك ارجاع مطنطن با سلسله سندی هر چه غربی تر، اعتباری بیش از هزار نظریه پردازی بومی و اجتهادی یافته و ظاهراً خلل برنمی دارد زیرا «استاد فرموده» را نمی توان به زیر مهمیز سوال كشید!! تألیفات جامعه شناسان، متكلمان، حقوقدانان و فیلسوفان سیاسی غرب، در كشورهای نظیر ما بدل به متون مقدس شده اند. بسیاری از رجال ما و محافل آكادمیك شرق، فكر كردن را كنار گذارده اند و تنها ترجمه می كنند و این تحجر جدید به اندازه تحجر قدیم، راه «اجتهاد» را بسته است و البته اگر تحجر قدیم، راه را بر «اجتهاد» نمی بست، تحجر جدید تجدد غربی، تا این حد میدان نمی یافت. تجدد به سبك غرب، چنان حالت ارتدوكسی و جمود به خود گرفته كه رابطه ما با روند «ترجمه»، از رابطه «شاگرد- معلم» نیز تنزل كرده و به رابطه «مرید- مرشد» بدل شده است و حتی انسان های با استعداد ما كه قادر به جریان دادن گفتمان های جدید در محافل روشنفكری می شوند، همه استعداد خود را در «تقلید» هر چه شبیه تر با نسخه اصل و در جهت بومی سازی فرهنگ غرب مصروف داشته و خطوط قرمز را قرمزتر كرده اند. كمیته های ترجمه ای بد اخلاق، تنگ چشم و خودجوشی!! تشكیل شده كه با غربالی ریزبافت، همه آنچه بر خلاف آیات مقدس عصر جدید غرب، منتشر می شود، بیخته و روحیه اجتهاد را سركوب و استهزا می كند كه: «علمی نیست»، «مشخصات آكادمیك و كلاسیك را ندارد»، «به منابع خارجی، ارجاع نداده است»، «لحن ایدئولوژیك دارد» و... حال آن كه اگر معیار یك داوری ایدئولوژیك (به مفهوم «غیرعلمی»)، همانا قضاوت جانب دار و به دور از انصاف باشد، از قضاء، ایدئولوژیك ترین لحن را در غرب گرایان متعصب و مدرنیست های جزم اندیش باید سراغ گرفت. دیگر با متواترات ترجمه ای، نمی توان چانه زد و ذهن ما پر شده است از سمعیات غیرمدلل كه در خواب هم نباید به آنها شك كرد. محافل فرهنگی ما زبانی سرشار از منقولات غربی یافته و به آن تعبد می ورزند و انكیزیسیون روشنفكری غرب با وسواس هزار بار شدیدتر و موهن تر، مراقب فكر كردن ماست و هر كس به این مقدسات، كفر ورزد یا مرتد شود به صلیب «تحقیر» و «تحریم» كشیده خواهد شد. آورندگان پیام مغرب زمین به بركت رسانه های جهانی غرب، در عالم فرهنگ، چنان حكومت نظامی اعلام كرده اند كه انتقاد از یك عالم علوم اجتماعی غرب یا از یك فیلسوف تحلیل زبانی یا یك كشیش متجدد انگلیسی، صد بار خطیرتر از انكار خدا و اخلاق و حقیقت در «عصر اعتقاد» شده است و مؤلف نقد خرد ناب- ایمانوئل كانت، فیلسوف مدرنیته- هرگز گمان نمی كرد كه با این كتاب، بنیاد یكی از جزمی ترین اصول عقاید را در طول تاریخ می گذارد. امروز ساده ترین حرف های غربی را در ابهامی مقدس می پوشانند و حق داوری را از خواننده جهان سومی!! سلب می كنند. امروز بسیاریم كسانی كه می نویسیم بی آن كه دلالات واقعی آن چه را می نویسیم در نظر داشته باشیم افكار خود را فكر نمی كنیم. خود، حرف می زنیم اما حرف های خود را نمی زنیم. ما فكر نمی كنیم. ما فكر می شویم. امروز و هر روز، خرمن امتیازات و افتخارات را به پای پژوهشگران بی ضرر و فاضلان بی طرف می ریزند. گرچه اهل فضل شاید نابردبار و تنگ افق و تجاوز پیشه باشند اما «نقد ملتزم»، راست فتنه انگیز است و امروز، راست فتنه انگیز، از «دروغ مصلحت آمیز»، بالاتر است. در دورانی كه بضاعت یا جرأت نقد غرب را ندارند و فقط به آن فحش می دهند یا آن را می پرستند، مردان و زنانی فرهیخته و دقیق باید، تا به این مجاهدت علمی برخیزند و با شك در داده های انبوه ترجمه ای، خواب ذهنی جامعه علمی كشور را برآشوبند گرچه منتقد جدی، همواره تنهاست. ناقد ملتزم نیز می توانست نظاره كنان، تفاضل كند و چون فاضلان بی درد و بی مسأله و غایب از صحنه باشد كه جز در ازای «ما به ازای شخصی»، حاضر و بلكه قادر به فكر كردن و نوشتن نیستند و نه هرگز برای «اصول»، رنج نوشتن می برند و نه در راه دفاع از «حقیقت» و «فضیلت»، احرام تفكر می بندند اما اینان هرگز هیچ معضل بزرگ علمی را نیز حل نخواهند كرد زیرا مسأله ها را متفكران دردمندند كه حل می كنند و تا بوده چنین بوده و تا هست چنین است. زبان حل ناقد ملتزم، این است كه من به عنوان یك انسان، باید عكس العمل نشان دهم وگرنه، انسانیت من مشكوك خواهد شد و وقتی یك نویسنده، قلم به دست گرفت و شناخته شد، به محض آن كه در مورد مسأله معینی سكوت كند، همه خوانندگان حق دارند یقه اش را بگیرند كه چرا سكوت كردی؟ وقتی از «نقد»، سخن می گوییم، بی شك به تفاوت میان چاقوی جراحی با ساطور قصابی، توجه داریم و طرفین نقد باید هر دو ملتفت این تفاوت باشند. كوبیدن آدم ها در نقشه ما نیست و ما به ضرب و شتم ادله مخالفانمان نمی پردازیم. محافل فكری و مطبوعاتی ما احتیاج به هیأت منصفه های فكری دارند و البته اگر در حین نقد و تشریح كالبد یك مطلب، مقداری چركابه یا خون، نشت كند نباید جراح را جلاد نامید.» در كشور ما یكی از نخستین تجربه های نسل دوم انقلاب در مواجهه انتقادی با میراث افراطی ترجمه از الهیات و علوم انسانی غرب بوده است كه در شكل نقد دین جدیدی كه در حال ساخته شدن بود ظهور كرد. دینی كه با انكار حقانیت و عقلانیت «معارف اسلام» و با انكار «حجیت متن دینی» آغاز شد و از طریق تركیب «سكولاریزم» با یك «عرفان تحریف شده» به دنبال توجیه مذهبی و عرفانی «الحاد» و ارایه یك «اسلام بدون معارف واضح عقلانی» و یك «اسلام منهای احكام و شریعت» بوده است. این رویكرد به دنبال «عقل زدایی» از مفاهیم دینی و تبدیل «وحی» به یك «تجربه روانی و بشری» و نسبی سازی همه معارف و حقایق زبانی و «یقین ستیزی» و حاكمیت بخشیدن به گفتمان «اصالت شك» در حوزه دینداری بوده است و با جاسازی یك معنویت تخدیری و مبهم و بدون پایه نظری و یك «عرفان نمای غیرانبیایی» به جای «عرفان اسلامی» كه از سویی با «عقاید اسلامی» و از سویی دیگر با «قوانین اسلامی» در یك انسجام منطقی و نظری درتنیده است، تفكیك دین از «عقلانیت و حقوق بشر»(یعنی از عرصه اندیشه و عمل انسانی) و به ویژه انكار مفهوم «حكومت اسلامی» را تئوریزه می كرد ومی خواست به نام نواندیشی و اصلاح دین در آن واحد، هم حقوق و قوانین اسلام (به ویژه قوانین اجتماعی و حكومتی آن) و هم معارف حقه كتاب و سنت را تحت پوشش نوعی «الهیات سكولار» با تقلید از كشیش های متجدد غربی و كلام «لیبرال- پروتستان» نفی كند و نوعی اخلاق سكولار و معنویت سكولار را با پوشش ادبیات عرفانی ایران و اسلام، جایگزین عرفان حقیقی و معنویت ریشه دار و مثبت اسلامی كند. این رویكرد می كوشید میان «پوزیتیویسم جدید» و «فلسفه تحلیلی» قشریون انگلیسی، در حوزه شناخت شناسی با «معنویت از نوع اگزیستانسیالیستی» غرب، رابطه نامشروع برقرار كند و با استفاده از افراطی ترین نحله های هرمنوتیك اروپا این دین جدید را به نام قرائت مدرن و انسانی از دین در بازار سیاه به كودكان عالم معرفت، گران بفروشد و باب «تفسیر به رأی» در متن دین را به نفع مذهب كنونی غرب بگشاید و در تمام این سالها هرگز حاضر به گفت وگوی شفاف و علمی توام با رعایت اخلاق و منطق و با شفافیت آكادمیك و در حضور اهل فضل نشد و نه كتباً و نه شفاهاً تن به این شفافیت نداد و نخواهد داد و همچنان ترجیح می دهد به جای پاسخگویی علمی در محضر اهل نقد و علم، تنها در محافل عمومی و تریبون های سیاسی و ژورنالیستی در داخل و خارج كشور حاضر شود به جای نوشتن كلمه «مار»، عكس مار را بكشد. منبع: motalebe.ir |

يادش بخير دانشگاه(يزد) كه بوديم تصميم گرفتيم يك كار بزرگ رو شروع كنيم(جنبش نرم افزاري)
اين كتاب رو در راستاي فعاليتهاي مربوط به گروهمون خلاصه كردم و اون رو به شما تقديم مي كنم
لطفا تا آخرين شماره بـراي آشنايي بيشتر همراه من باشيد و البته منتظر نظرات سازنده شما هستـم
به ياد روزهاي خوب دانشجويي
اهميت غرب شناسي در عصر حاضر:
گسترش روز افزون اطلاعات و سرعت شگفت انگيز ارسال و انتقال پيامهاي فرهنگي، سياسي و بازرگاني، همچنين تأثير شگرف شگردهاي اطلاعاتي- تبليغاتي رسانه هاي عمومي غرب در عصر ارتباطات و اطلاعات بر كساني كه با اوضاع سياسي و فرهنگي جهان آشنايي دارند پوشيده نيست. هر چه بر ميزان آگاهي و شناخت خود از اوضاع جاري زمان بيفزاييم و گامهاي خود را محتاطانه تر و آگاهانه تر برداريم، در برخورد با حوادث سهمگين فرهنگي و سياسي آسيب ناپذيرتر خواهيم ماند. بايد دانست آنچه كه زمينه ساز سلـطه اين فرهنگ مي گردد ايجاد روح تساهل، تسامح، اباحي گري و لاابالي گري است. همچنين محدود ساختن كاربري عقل در امور معيشتي شغل و شكم و شهوت و ترويج اين آموزه غلط استعماري در اذهان عمومي مردم مستضعف جهان عامل زمينه ساز ديگري براي حفظ سلطه فرهنگ ماترياليستي- سكولاريستي آمريكا به حساب مي آيد.
تمدن غرب باستان:
يونان باستان (شكل گرفتن پايه هاي نخستين تمدن غرب)
روم باستان (وارث فرهنگ هاي دنياي باستان از جمله يونان)
يونان باستان:
يوناني ها در سي قرن (1600) قبل از ميلاد مسيح به وجود اومدن. از اقوام هندي اروپايي مشهور به يونانيان بودند و توانستند در همسايگي با برخي از كشورهاي شرق باستان برخي از فنون و علوم رو از جمله آموختن شيوه هاي داد و ستد، كاربرد الفبا و استفاده از جوهر رو فرا بگيرند. البته الگو برداري هم داشتند مثلاً در نظام كشورداري و لشكرداري، مديريت كلان سياسي-اقتصادي و فرهنگي كه از كشورهاي شرقي ايران و مصر و هند و چين بود. براي همين ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدنش مي نويسه مشرق زمين گاهواره تمدن و غرب باستان وامدار جهان شرق.
دين و گرايشات ديني:
در مورد دين هم بايد بگويم كه دو تا از حماسه سرايان ملي و مذهبي كه هومر و هسيود نام داشتند انديشه خودشون رو ترويج ميدادند و باعث شده بود يوناني ها با الهام از معرفت ديني و خداشناسي هومر و هسيود به 12 رب النوع اعتقاد پيدا كنند و به اونا لقب المپ و بلندمرتبه بدهند. هومر معتقد بود اگر خدايان مذبور با انسان ازدواج كنند، حاصل اين ازدواج موجوداتي تحت عنوان غول (تيتان) پديد مي آيد و هسيود هم اشعاري با عنوان خدازايي داشت.
علم و فلسفه در يونان باستان:
در جريان كار داد و ستد فرهنگي تمدن ها علم و فلسفه گسترش يافت و فكر مولد دانشمندان يونان باعث شد كه دست به نوآوري و نوآفريني و تحول بزنند. البته يادآوري مي كنم كه تمامي دانشمندان در يونان باستان مادي گرا بودند چون اساس پيدايش جهان رو نوعي تجزيه و تحليل مادي مي دونستند. يكي از اون چهره هاي ماندگار كه حتماً هم مي شناسيدش فيثاغورس بود كه در رياضيات و علوم طبيعي به قول ما استاد بود و بقراط هم در علم پزشكي.
خلاصه اينجوري مي شه كه نخستين گروه از فلاسفه در سده ششم قبل از ميلاد ظهور مي كنند كه من در شماره بعدي فقط شما رو با چهار نفر از فلاسفه آشنا مي كنم كه تفكر آنها به گونه اي در شكل دادن و جهت بخشيدن به انديشه هاي بعدي غرب تأثير گذار بود. اسم اين چهار نفر رو به خاطر بسپاريد و حتما شماره بعد رو بخونيد.... هراكليتس... سقراط... افلاطون... ارسطو...
امام خمينى (ره)
خروج از فرهنگ بد آموز غربي و نفوذ و جايگزين شدن فرهنگ آموزنده اسلامي ملّي و انقلاب فرهنگي در تمام زمينهها در سطح كشور آنچنان محتاج تلاش و كوشش است كه براي تحقق آن ساليان دراز بايد زحمت كشيد و با نفوذ عميق ريشهدار غرب مبارزه كرد. صحيفه امام، ج 19 ، ص110 و 111
من نميگويم كه علم را از خارج ياد نگيريم ... لكن من ميگويم كه از آنها خوبهايش را ياد بگيريد، بدهايش الغاء كنيد. اينها بدها را به ما تعليم ميدهند خوبها را نميدهند. صحيفه امام، ج 10 ، ص 434
مقام معظم رهبرى
سرنوشت حتمى عبارت از اين است كه تمدن اسلامى يك بار ديگر بر مجموعه عظيمى از دنيا پرتو خود را بگستراند.
براى ايجاد تمدن اسلامى - مانند تمدن ديگر - دو عنصر اساسى لازم است يكى توليد فكر و يكى پرورش انسان.
آن روزى كه سهم آزادى ، سهم اخلاق و سهم منطق همه يك جا و در كنار يكديكر ادا شود. آغاز روند خلاقيت علمى و تفكر بالنده دينى در اين جامعه است و كليد جنبش نرم افزار علمى و دينى در كليه علوم و معارف دانشگاهى و حوزوى زده شده است. (مقام معظم رهبرى)
جوانان ما بى نظيرند.
منمى خواهم به شما عرض كنم عزيزان من! جوانها انقلابى مثبت باشيد دانشگاه بايد انقلابيون مثبت پرورش بدهد اين ملت و اين تاريخ به شما نياز دارد بايد خودتان را آماده كنيد اگر شما در ميدانى باشيد اين كشور آينده ى بسيار درخشانى در انتظارش هست اما امروز از هر لحاظ در دنيا بى نظيريم از لحاظ بعضى از امتيازات هم كم نظيريم ما از لحاظ موقعيت سوق الجيشى از لحاظ ارتباط و اتصال اين دو بخش عالم و از لحاظ وقوع در منطقه اى كه از لحاظ اقليمى داراى شرايط بسيار متنوعى است و براى انواع و اقسام كار آماده است جزو كشور هاى كم نظيريم از لحاظ بعضى از منابع گوناگون زير زمينى در دنيا بى نظيريم نفت و گاز و امثال اين منابع از يك طرف منبع نيروى انسانى از طرف ديگر ما اين همه جوان داريم آن هم نه جوان گيچ بى استعداد نه جوار با استعداد و هوشيار و آگاه است.
آينده درخشان
اگر ملت و دولت با همكارى هم با اميد به آينده با اتحاد و همدلى با دور ريختن بعضى از حرفهايى كه دشمن مى خواهد بزور در مغز اين ملت تزريق كد وارد ميدان بشوند – كما اين كه الحمد الله وارد ميدان هستند – و تلاششان را منسجم تر كنند شما بدانيد در آينده ى نه چندان دورى – كه شما قطعا آن آينده را خواهيد ديد – كشور ما به اوج اعتلاء خواهد رسيد اين حق و سهم ما از امكانات بشرى دنياست ما استعداد داريم ما تاريخ داريم ما در قرن چهارم هجرى – يعنى قرن دهم ميلادى – دوران شكوفايى داشتيم مى دانيد كه قرن دهم ميلادى تقريباً قرنآغاز قرون وسطاى معروف اروپاست كه شش هفت قرن هم طول كشيده است البته قرون وسطى از قرن دهم هم شروع نشده است قبل از آن شروع شده بود.
در اين مقاله اهداف توليد علم(Science) و نهضتي كه با خودآگاهي و رشد چشمگيري كه در دهة اخير، ايران را در برگرفته و به ضرورت توليد علم و جنبش نرمافزاري رسيده، بررسي ميگردد.
چكيده:
در اين مقاله اهداف توليد علم(Science) و نهضتي كه با خودآگاهي و رشد چشمگيري كه در دهة اخير، ايران را در برگرفته و به ضرورت توليد علم و جنبش نرمافزاري رسيده، بررسي ميگردد.
اهداف توليد علم به طور كلي در دو دستة اصلي قابل تقسيم است:
الف- اهداف مادي و دنيوي توليد علم.
ب- اهداف معنوي و اخروي توليد علم.
يعني علم و دانش هم اين جهان را آباد ميسازد و نيازمنديهاي مادي انسان را برطرف مينمايد و رفاه و آسايش ببار ميآورد و هم فريضهاي الهي است و سعادت اخروي را تأمين ميسازد و نوعي عبادت به شمار ميآيد كه جنبة معنوي آن باشد.
ادامه مطلب
«غرب زدگى» و تقليد كوركورانه از مظاهر تمدّن غرب، سابقهاى طولانى داشته و در ميان جوانان كشورهاى جهان سوم از جمله كشورهاى اسلامى نيز رواج دارد. اين پديده شوم، علل متعددى دارد. نتايج تحقيقاتى كه در اين زمينه انجام شده، نشان مىدهد كه هر چه احساس بىهويتى اجتماعى جوانان نسبت به نظام اجتماعى و ارزشهاى حاكم در جامعه بيشتر شود، احساس تعلق هويت اجتماعى آنان نسبت به الگوهاى شناختى و ارزشى رفتارى و نمادى حاكم بر گروههاى غربى بيشتر مى گردد. بر اين اساس در ايران نظام اجتماعى، زمينههاى لازم براى كسب هويت اجتماعى جوانان را بر اساس ارزشهاى نظام و انقلاب اسلامى از طريق فرايندهاى اصولى و مبنايى جامعهپذيرى فراهم نكرده است. از همين رو، گرايشهاى ارزشى و شناختى رفتارى و نمادى جوانان، متناسب با اهداف نظام و انقلاب اسلامى نيست. از طرف ديگر، الگوها و ارزشهاى فرهنگ غربى به وفور در دسترس جوانان قرار گرفته و نظامهاى غربى، به تناسب نيازهاى جوانان، براى آنها الگوسازى كرده و نظام اجتماعى خودمان نيز به تبليغ آنها پرداخته است اين امر باعث شده كه احساس هويت اجتماعى جوانان، متناسب با الگوهاى غربى شكل گيرد و ويژگىهاى شناختى و ارزشى رفتارى و نمادى آنها نيز مبتنى بر همان الگوها جلوهگر شود.
عوامل غرب زدگى:
بعضى از عواملى كه زمينههاى اين روند را فراهم مىكنند و به آن شدت مىبخشند، عبارت است از:
1. مظاهر زيبا و دلفريب حيات مادى غرب كه از سويى برآيند رشد تكنولوژى و از ديگر سو، محصول غارت و به كارگيرى سرمايههاى كشورهاى عقبمانده و ضعيف است.
2. وجود گرايشهاى نيرومندى همچون غريزه جنسى كه فرد را به سوى محصولات وفرآوردههاى سكسى غربى مىكشاند. فرهنگ غربى با مؤلّفه اباحى گرى براى اين قشر، جذابيتهاى زيادى دارد. البته طبع انسان ها به سمت افسار گسيختگى و رفع محدوديت ونبود مانع براى انجام كارهاى خوشايند و دلخواه گرايش دارد مگركسى كه از تربيت صحيح دينى برخوردار شود.
3. استفاده غربىها از عوامل، ابزارها و سرمايههاى عظيم و به كارگيرى شيوههاى فريبنده، در سطحى بسيار گسترده.
4. ناآگاهى بسيارى از جوانان از اهداف و توطئههاى دشمنان و پيروى ندانسته از آنان.
5. ضعف بينش صحيح اسلامى در برخى از عناصر نقش آفرين در صحنه تفكرّ اجتماعى مانند برخى از دانشگاهيان و اهل فرهنگ.
6. به كار نگرفتن درست و كامل اصول و تعاليم اسلام، در عرصه فرهنگ و بينش اجتماعى.
7. آشنا نبودن بسيارى از خانوادهها با اصول تربيت اسلامى.
8. عملكرد نادرست برخى از مسلمانان ومدعيان فرهنگ اسلامى.
9. به فراموشى سپردن منابع و ذخاير غنى و ارزشمند فرهنگى، اخلاقى، علمى و مادى خود.
10. افتادن در دام هواها و تمايلات نفسانى كه در جهان غرب برآمدنىتر و با فرهنگ آن متناسبتر است.
مقابله با غرب زدگى:
انقلاب اسلامى، آواى بلندى بود كه در سراسر جهان اسلام و در گوش مستضعفان طنين افكند و توانست راه بسيارى از جوانان روشنفكر و نويسندگان و انديشمندان را تغيير دهد. اما از ديگر سو، عوامل غرب نيز همواره در كمين نشستهاند و براى ربودن نظرها و انديشهها، تلاش فراوانى در سطح جهان مىكنند. طبيعى است در اين ميان، برخى به آن سو و برخى به اين سو مىخرامند در ارزيابى نهايى، حركتهاى موجود براى مبازره اصولى و ريشهاى با پديده غربگرايى كافى نيست، ولى هرگز نبايد انتظار داشت كه حتى با كاملترين برنامهها بتوان به طور كلى ريشة اينگونه گرايشها را خشكاند زيرا انسانها بر اساس اميال و خواستهاى متفاوتى كه دارند و نيز متناسب با محيطى كه در آن رشد كردهاند و انديشههاى گوناگونى كه ذهنشان با آنها خو كرده است، گرايشهاى متفاوتى دارند. بنابر اين، با آنكه تا حدى مىتوان كارنامه مبارزه با اين پديده را مثبت ارزيابى كرد، پرونده اينگونه گرايشها همواره باز است و حركتهاى موجود، يا هر حركت ديگرى، مىتواند آن را محدود سازد و بسيارى از جوانان را از خطر سوط در پرتگاه تباهى رب برهاند، اما تا زمانى كه غرب باقى است وجاذبههاى واقعى وحقيقى اسلام، به صورت مقبول براى جوانان آشكار نشود، نمىتوان به طور كلى از خطر انحراف برخى جوانان جلوگيرى كرد. از اين رو اثبات عملى كارآمدى نظام اسلامى در تمامى زمينهها و تأمين خواستههاى قانونى جوانان مىتواند بهترين راه پيشگيرى و درمان در مقابل بحران غرب زدگى باشد.

اولين بار مقام معظم رهبري بحث جنبش نرم افزاري و نهضت توليد علم را در كشور مطرح فرمودند برخي گمان كردند كه اين تلاش علمي و توليد علم فقط بايد در حوزه علوم انساني باشد بعضي ديگر آن را فقط در حوزه مسائل صنعتي و فني تسري دادند. عده اي ديگر فراتر از اين دو مقوله اصل توليد علم و نوآوري در اين عرصه را انكار كرده و سخنان يأس آفرين و نااميدكننده مي زدند كه مگر ما مي توانيم در اين زمينه حرف اول را بزنيم؟
بنابراين مناسب است با توجه به پيشرفتهاي علمي كه اين روزها شاهد آن هستيم بار ديگر رهنمودهاي مقام معظم رهبري را بازخواني نموده تا اين حركت مبارك انشاءالله شتاب بيشتري به خود بگيرد.
ادامه مطلب
نویسنده: علی نوری
چكیده
اهمیت روزافزون نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری در محافل دانشگاهی و حوزوی و تاكیدات مقام معظم رهبری بر بسیج تمامی نیروهای علمی جهت تبیین اهداف و عملیاتی نمودن راهكارها نگارنده را برآن داشت تا در این مقاله ابتدا با نگاهی نو به سابقه درخشان تمدن اسلامی ، جایگاه علم و پژوهش ، برخی دلایل افول این تمدن را مورد كنكاش قرارداده و نقش انقلاب اسلامی در احیاء مجدد این تمدن مترقی با بهره گیری از نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری را بررسی و با شناسائی برخی چالش های پیش رو ، راهكارها و سیاست های عملی جهت این امر مهم پیشنهاد گردد .
كلمات كلیدی: نهضت نرم افزاری ، جنبش نرم افزاری
مقدمه
جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم از جمله موضوعاتی است كه در سالهای اخیر بطور جدی مورد كنكاش و پژوهش مجامع علمی، دانشگاهی و نخبگان كشور قرارگرفته است. امروز بسیاری از اندیشمندان ، استمرار حیات تمدن اسلامی را منوط به تحقق جنبش نرم افزاری و بهره گیری از روش های علمی جهت تبیین " مفهوم شناسی " ،"روش شناسی" و " فراگیر سازی " آن می دانند.
به روی ادامه مطلب کلیک کنید...
ادامه مطلب



